تبليغاتX
پاییز سرخ

پاییز سرخ

جدیدترین ها از فیلم موزیک نرم افزار بیوگرافی خبر عکس

شاید این حرکت خود نیز طنز گونه به نظر آید ،ولی باور کنید که ادبیات طنز ایرانی خواسته یا ناخواسته در سیطره لطیفه هایی توهین آمیز به اقوام و مردم مناطق مختلف ایران قرار دارد. شاید بتوان با تلاش وب نویسان ایرانی حرکتی مثبت در جهت پالایش آن برداشت. به نظر شما آیا این امر ضروری است که برای خنداندن دیگران از ابزار تحقیر و یا توهین استفاده کنیم؟ باور کنیم که می توان همان لطیفه های زیبا را بدون استفاده از دستمایه های توهین آمیز  و تنها برای شاد کردن دل مردم بکار برد.عهد نامه پالایش طنز ایرانی از لطیفه های توهین آمیز

عهد نامه پالایش طنز ایرانی از لطیفه های توهین آمیز

ما امضا کنندگان این عهد نامه متعهد می شویم که موارد زیر را رعایت نماییم:

1. خود داری از بازگو کردن و یا انتشار (در فضای وب  وسایر رسانه ها) لطیفه هایی که حاوی توهین به اقوام و مردم مناطق مختلف ایران زمین باشد
2. تذکر دادن به کسانی که طنز های توهین آمیز را در فضای گسترده وب و یا در نشریات و رسانه ها متشر می کنند
3. تلاش برای تبدیل طنزهای موجود به طنزی که حاوی توهین و تحقیر به اقوام و مردم نقاط مختلف ایران زمین نباشد.

ما همچنین متعهد می شویم که در صورت تخطی از این تعهد به ازای هر مورد ( تکرار لطیفه های توهین آمیز و یا انتشار آنها در فضای وب  یا رسانه ها ) مبلغ هزار ریال( معادل یک صد تومان) بعنوان صدقه برای امور خیر پرداخت نماییم

امضای عهدنامه

به نقل از انجمن طنز

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 17:41  توسط (مدیران وبلاگ)  | 

مادر داماد : ببخشين ، كبريت دارين؟
خانواده عروس : كبريت ؟! كبريت براي چي!؟
مادر داماد : والا پسرم مي خواست سيگار بكشه...
خانواده عروس : پس داماد سيگاريه....!؟
مادر داماد : سيگاري كه نه.. والا مشروب خورده ، بعد از مشروب سيگار مي چسبه...
خانواده عروس : پس الكلي هم هست..!؟
مادر داماد : الكلي كه نه... والا قمار بازي كرده و باخته ! ما هم مشروب داديم بهش كه يادش بره
خانواده عروس : پس قمارم بازي مي كنه...!؟
مادر داماد : آره... دوستاش توي زندان بهش ياد دادن...
خانواده عروس : پس زندانم بوده...!؟
مادر داماد : زندان كه نه... والا معتاد بوده ، گرفتنش يه كمي بازداشتش كردن...
خانواده عروس : پس معتادم بوده...!؟
مادر داماد : آره... معتاد بود ، بعد زنش لوش داد...
خانواده ي عروس : زنش !!!؟؟؟


نتيجه اخلاقي : هميشه موقع خواستگاري رفتن كبريت همراهتون داشته باشين!
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 0:36  توسط (مدیران وبلاگ)  | 

در اروپا اگر بچه يك خانواده در يك مهماني گلدان 1500 دلاري صاحبخانه را بشكند ؛ صاحبخانه خيلي راحت 1500 دلار را از مهمان بيچاره مي گيرد ولي اگر در ايران اين اتفاق بيافتاد صاحب خانه بايد 1500 دلار به مهمان بدهد تا بچه را از شكستن بقيه ي گلدانها منصرف كند ...




در ايران اگر كسي كادو ندهد خسيس است ؛

اگر كسي كادو ارزان بدهد خسيس است ؛

اگر كسي كادو كوچك بدهد خسيس است ؛

اگر كسي كادو بزرگ بدهد مي خواهد پز بدهد ؛

اگر كسي كادو گران بدهد ولخرج است ...

اما در اروپا مهم نيست كسي كادو بدهد يا ندهد ...




دراتوبوسهاي ايران اگر كسي كتاب بخواند ؛ بچه مثبت است ...

اگر كسي آهنگ گوش كند بچه منفي است ...

اگر كسي با تسبيح بازي كند ؛ بسيجي است ...

اگر كسي سيگار بكشد ؛ خلافكار است ...

اما دراتوبوسهاي اروپا كسي به كسي دقت نمي كند ...




در اروپا اگر صاحبخانه از مهمان بدش بيايد ؛ صاحبخانه به راحتي مهمان را از خانه بيرون مي كند

اما

در ايران اگر صاحبخانه از مهمان بدش بيايد ؛ صاحبخانه به راحتي از خانه بيرون مي رود




در ايران اگر پسري به دختري فكر كند ؛ عيب است ...

اگر پسري به پسري فكر كند ؛ عيب است ...

اگر دختري به پسري فكر كند ؛ عيب است ...

اگر دختري به دختري فكركند ؛ عيب است ...

اما در اروپا اصلاً فكر نمي كنند ...
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 0:33  توسط (مدیران وبلاگ)  | 

چرا آقایون زودتر از خانوما می میرند؟؟؟

 

این سوالی است که برای قرن های متمادی بی پـاسـخ مـانـده اسـت... اما حالا ما می خواهیم پاسخ آنرا به شما بدهیم

اگر خانمتان را بر بالای یک سکو بگذارید و از او در مقابل موش ها محافظت کنید... شما یک مرد هستید
اگر در خانه بمانید و کارهای خانه را انجام بدهید... شما یک مرد لوس و مامانی هستید

اگر به شدت کار کنید... برای او اهمیت قائل نیستید که برایش وقت صرف نمی کنید
اگر به اندازه کافی کار نکنید... مفت خوری هستید که به درد هیچ چیز نمی خورید

اگر او یک کار ملال آور با حقوق پایین داشته باشد... شما قصد بهره کشی اقتصادی از او را دارید
اگر شما یک کار ملال آور با حقوق پایین داشته باشید... بهتر است تنبلی را کنار بگذارید و کار مناسب تری پیدا کنید

اگر شما شغل بهتری گرفتید... پارتی بازی شده
اگر او شغل بهتری بگیرد... به خاطر توانایی های بالایش بوده

اگر به او بگویید که چقدر زیباست... این نشان دهنده خواست های جنسی شماست
اگر سکوت کنید و چیزی نگویید... این بی اهمیتی شما را نسبت به او می رساند

اگر گریه کنید... آدم بی عرضه ای هستید
اگر گریه نکنید... بی احساس و بی عاطفه هستید

اگر بدون مشورت با او تصمیم بگیرید... شما یک متعصب خودخواه هستید
اگر او بدون مشورت با شما تصمیم بگیرد... یک خانم لیبرال و آزادمنش است

اگر از او خواهش کنید که به خاطر شما کاری را که دوست ندارد انجام دهد... این امر سلطه جویی و دیکتاتور بودن شما را می رساند
اگر او از شما یک چنین درخواستی داشته باشد... انجام آن لطف و مرحمت شما را می رساند

اگر از آنها بخواهید که هیکل خود را روی فرم نگه دارند... شما یک مرد شهوتران هستید
اگر نخواهید... شما اصلا رمانتیک نیستید

اگر به خودتان برسید... خودبین و از خودراضی هستید
اگر این کار را انجام ندهید... یک فرد ژولیده و نا مرتب هستید

اگر برای او گل بخرید... این کار را برای دستیابی به چیزهای دیگر انجام داده اید
اگر نخرید... احساسات او را درک نمی کنید

اگر به پیشرفت های خود افتخار کنید... انسان جاه طلبی هستید
اگر این کار را نکنید... اصلا بلندپرواز نیستید

اگر او سر درد داشته باشد... خسته است
اگر شما سر درد داشته باشید... می خواهید به او بفهمانید که دیگر دوستش ندارید

اگر او را زیاد بخواهید... شهوتران هستید
اگر نخواهید... پس حتما پای یک خانم دیگر در میان است

در نهایت... مردها زودتر می میرند چون خودشان اینطور می خواهند

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 15:17  توسط   | 

ساعت سه بعد از نیمه شب تلفن دکتر صدا کرد . یکی از مشتریان او بود . به دکتر گفت : آقای دکتر دستم به دامنت . زودتر بیا که زنم آپاندیسیت گرفته است . دکتر گفت : آپاندیسیت نیست . سوءهاضمه است . قدری بیکربنات دوسود به او بده بخورد تا صبح بیایم و او را ببینم .
مشتری گفت : آقای دکتر سوءهاضمه نیست . آپاندیسیت است . دکتر گفت :
جان من ، آپاندیسیت زنت را من شش ماه پیش عمل کردم و می دانم که یکنفر ممکن نیست دو تا آپاندیس داشته باشد . مشتری گفت :
آقای دکتر عزیز ولی این را هم بدانید که یکنفر ممکن است دو تا زن داشته باشد !


- چرا بعضی از مردها دو زن می گیرند ؟
- زیرا که بعضی از چارپایان دو ترکه هم می توانند سواری بدهند !!


یک نفر دهاتی از شهر برای زن جوانش ، که به عمر خود آینه ندیده بود ، آینه ای بزرگ خریداری نمود و بدور از چشم زنش آن را در اتاق خواب خودشان نصب نمود . زن بیچاره به مجرد ورود و همینکه چشمش در آینه به صورت خود افتاد ، تصور نمود شوهرش زن جدیدی گرفته است . شکوه به مادر خود نمود و او را به خانه خود آورد تا او هم زن جدید را ببیند ، پیرزن نیز تا چشمش در آینه به صورت زشت و پر چین خود افتاد ، ابتدا یکه ای خورده و سپس در مقام د لدا ری به دخترش گفت : ناراحت نباش ننه جان ، غصه نخور ، این عجوزه که من دیدم معلوم نیست چگونه خود را در چشم شوهرت جا نموده است ولی مطمئن باش سحر و افسون در کار بوده و چند روزی بیشتر عمر نخواهد داشت و هرگز نمی تواند جای تو را در دل شوهرت بگیرد .

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 15:6  توسط   | 

قطار تايتانيک
روزی روزگاری ، پسری بود به نام ممد که بچه ها جک صداش ميکردند ، جک ( ممد ) قصه ما عاشق سوار شدن به قطار بود ، ولی هيچ وقت نتونسته بود ، آخه چون پولشو نداشت . خلاصه يه روز ممد و رفيقاش نشسته بودن ، يکی از رفيقای ممد شروع کرد به قيف اومدن و اينکه من آخر قدرتم و انده کشتی گيرهايم و .... . ممد هم بلند شد و گفت که عمرا بتونی رقيب من باشی ، خلاصه کل کل بينشو زياد شد و قرار شد همونجا يه کشتی بگيرن و قرار گذاشتن که هرکی باخت پول بليط برای رفت و برگشت از تهران به مشهد رو به اون يکی ديگه بده . راستی يادم رفت بگم که ممد خيلی نقاشيش خوب بود

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 13:12  توسط   | 

چگونه روشنفکر شویم ؟؟؟

 

 

مواد لازم: شافی کاپ، پيپ، موسيقی کلاسيک، قهوه کلمبیا، کتاب شعر (حتما به زبان فرانسوی)، محاسن (به مقدار کافی)

روش کار: اين روش خيلی روش خوبيه به اين دليل که تقريباً همه دخترا خيلی از پسرای تيريپ روشنفکر خوششون مياد! روشنفکر شدنم خيلی کارسخـتی نيست، کافيه چند تا اسم نويسنده و کارگردانی رو که تا حالا کسی اسمشونو نشنيده حفظ کنين و تو هر جمله ای که ميگين، يه دو سه تاشو بندازين.

در ضمن لازمه بزارين يه کم محاسنتون بلند شه‌‌! هم نشونه روشنفکريه، هم مي تونين دستاتونو باهاش خشک کنين!

سعی کنين کارايی رو بکنين که بقيه نمي کنن! مثلا بد نيست حداقل روزی ۲ بار بيفتين تو جوب! يا تو در و ديوار بخورين! در هنگام راه رفتن شيلنگ تخته بندازين! اينا خيلی جواب ميده و نشون ميده شما خيلی کارتون درسته!

لباس پوشيدنم خيلی مهمه! سعی کنين يه جور لباس بپوشين که همه بگيرن اين قضيه رو که شما روشنفکرين! لباسای گشاد، گيوه و کش موی بنفش خيلی به کارتون مياد!

اما روش صحبت کردن: بايد خيلی آروم و نامفهوم صحبت کنين جوری که طرف هيچی از حرفای شما نفهمه و فکر کنه شما خيلی اين کاره ايد! هر چـــی بتونين بيشتر چرت و پرت سر هم کنين راحت تر کارتون انجام ميشه.

بقيه رو حساب نکنيد و فکر کـنيد هيشکی بيـشتر از شما نميدونه!

به هر گدايی که سر راهتون مي بينين حداقل ۵۰۰ تومن کمک کنيد.

سعی کنين حموم نريد! خيلی مهمه اين قضيه! هر چی شيپيش تر باشيد روشنفکرتر به نظر مي رسيد!

بايد حتما موسيقی کلاسيک گـوش بدين. ‌البته وقتی تو يه جمع روشنفکری هستين! بعد که رفتين خونه مي تونين با همون داوود بهبودی حال کنين!

هر رشته ای که تو دانشگاه خوندين رو بايد بي خيال شين و به همه بگين که فلسفه خوندين! البته واسه اينکه گندش در نياد بگين تو يکی از دانشگاه های خارجی!
طنز
مثله گاو غذا بخورين! اينم يکی ديگه از کارايی که روشنفکرا مي کنن!

خواهرتون رو تو خونه اذیت کنين و هی بهش گير بدين ولی وقـتی تيريپ روشنفکريه کاری به کارش نداشته باشـين‌‌!

اين روشا خيلی جواب ميده! من تاحالا خودم چند بار با همين روشا روشـنفکر شدم!

آره داداش من! لپ لپ و آب هندونه رو از برنامه غذاييت حذف کن... تو هم مي تونی!

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 11:24  توسط   | 

مدیر یک بنگاه به دختر زیبائی که می خواست به عنوان ماشین نویس استخدام شود گفت : تصدیقی که امضای مدیر محل سابق کارتان زیر آن است ، شما را ماشین نویس درجه اول و بسیار پر ارزشی معرفی می کند . ولی نمی دانم با این وضع چرا شما را بیش از یکماه در بنگاه خود نگاه نداشته است ؟
دختر خانم جواب داد : علت آن خیلی ساده است ، همان مشکل همیشگی !! تصدیق را خود مدیر بنگاه نوشته است ولی مرا زنش بیرون کرده است .


نقاش سوئدی تابلوی زیبائی به نام (( بهار )) کشیده بود . این تابلو دختر جوان و زیبائی را نشان میداد که لباسش فقط از برگهای درختان بود . در حالی که داشت شاهکار خود را تماشا میکرد ، زنش وارد کارگاه گردید و با عصبانیت به او گفت : دیگر منتظر چه هستی ؟ لابد در انتظار پائیز هستی که این برگها هم بریزد و بهتر تماشا کنی ؟


یکی از فروشگاههای استکهلم به علت اعلان حراج ، پر از مشتری شده بود . در آن میان مردی سرآسیمه به مدیر فروشگاه مراجعه کرده و گفت : آقا من نتوانستم زنم را در میان این همه جمعیت پیدا کنم ، تکلیفم چیست ؟ چه کنم ؟
صاحب فروشگاه لبخند زنان جواب داد : این که خیلی ساده است قربان ، سعی کنید باب مکالمه را با یکی از خانم های فروشنده باز کنید ، هر چه خانم انتخاب شده برای مکالمه زیباتر باشد ، خانم شما سریع تر پیدایش میشود !!!

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 10:45  توسط   | 

 اهل حمامم
 

اهل حمامم
پوستم مهتابي‌ست
چشمهايم آبی‌ست
پدرم دلاك است
سر طاسي دارد
لُنگ مي‌اندازد
شامپو مصرف كرد
كله‌اش هي كف كرد
و سپس مويش ريخت
و چه اندازه سرش براق است!

حرفه‌ام دلاكي‌ست
هدف من پاكي‌ست
مي‌نشيند لب سكو آرام
يك نفر با احساس
و تصور كرده، خوش پر و پاست!
كودكي را ديدم
مي‌دود در پي صابون و لگن

اي نهان در پسِ دَر
خشك آوردم، خشك!
مشتري‌هاي عزيز
لگن خاصره‌تان سالم باد!
رخت ها را نكنيد
آب‌مان بند آمد !

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 10:20  توسط   | 

 

من که مي دونم منظورش چي بود...
 

شنبه: همون لحظه که وارد دانشکده شدم متوجه نگاه سنگینش شدم. هرکجا می رفتم اونو می دیدم. یکبار که از جلوی هم در اومدیم نزدیک بود به هم بخوریم صداشو نازک کردو گفت: ببخشید.
من که میدونم منظورش چی بود. تازه ساعت 5/9 هم که داشتم بورد رو میخوندم اومد پشت سرم شروع به خوندن بورد کرد. آره دقیقا می دونم منظورش چیه. اون میخواد زن من بشه.
بچه ها میگفتن اسمش مریمه. از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم باهاش ازدواج کنم.

یکشنبه: امروز ساعت 9 به دانشکده رفتم. موقع رفتن تو سرویس یه خانومی پشت سرم نشسته بود و با رفیقش می گفتن ومی خندیدن. تازه به من گفت ببخشید آقا میشه شیشه پنجرتونو ببندین. من که میدونم منظورش چی بود. اسمش رو میدونستم اسمش نرگسه.
مثل روز معلوم بود که با این خنده هاش میخواد دل منو نرم کنه که بگیرمش. راستیتش منم از اون بدم نمیاد. از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم با نرگس هم ازدواج کنم.

دوشنبه: امروز به محض اینکه وارد دانشکده شدم سر کلاس رفتم. بعد از کلاس مینا یکی از همکلاسیهام جزوه منو ازم خواست. من که میدونم منظورش چی بود. حتما مینا هم علاقه داره با من ازدواج کنه. راستیتش منم ازش بدم نمی آد. از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم با مینا هم ازدواج کنم.

سه شنبه: امروز اصلا روز خوبی نبود. نه از مریم خبری بود نه از نرگس نه از مینا. فقط یکی ازم پرسید آقا ببخشید امور دانشجویی کجاست؟ من که میدونستم منظورش چی بود. ولی تصمیم نگرفتم باهاش ازدواج کنم چون کیفش آبی بود احتمالا استقلالیه.
وقتی جریان رو به دوستم گفتم به من گفت: ای بابا! بدبخت منظوری نداشته. ولی من میدونم رفیقم به ارتباط بالای من با دخترا حسودیش میشه حالا به کوری چشم دوستم هم که شده هرطور شده با این یکی هم ازدواج می کنم.

چهارشنبه: امروز وقتی داشتم وارد سلف می شدم یک مرتبه متوجه شدم که از دانشگاه آزاد ساوه به دانشگاه ما اردو اومدند. یکی از دخترای اردو از من پرسید ببخشيد آقا! دانشکده پرستاری کجاست؟ من که می دونستم منظورش چیه. اما تو کار درستی خودم موندم که چطور این دختر ساوجی هم منو شناخته و به من علاقه پیدا کرده. حیف اسمش رو نفهمیدم. راستیتش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم هرطور شده پیداش کنم و باهاش ازدواج کنم. طفلکی گناه داره از عشق من پیر می شه.

پنج شنبه: یکی از دوستای هم دانشکده ایم به نام احمد منو به تریا دعوت کرد. من که میدونستم منظورش از این نوشابه خریدن چیه. میخواد که من بی خیال مینا بشم. راستش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون عمرا قبول کنم.

جمعه: امروز صبح در خواب شیرینی بودم که داشتم خواب عروسی بزرگ خودم رو می دیدم. عجب شکوه و عظمتی بود داشتم انگشتم رو توی کاسه عسل فرو می کردم که... مادرم یکهو از خواب بیدارم کرد و گفت که برم چند تا نون بگیرم. وقتی تو صف نانوایی بودم دختر خانومی ازمن پرسید ببخشید آقا صف پنج تایی ها کدومه؟
من که میدونم منظورش چی بود اما عمرا اگه باهاش ازدواج کنم. راستش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون من از دختری که به نانوایی بیاد زیاد خوشم نمی آد.

شنبه: امروز صبح زود از خواب بیدار شدم صبحانه را خوردم و اومدم که راه بیفتم که مادرم گفت: نمی خواد بری دانشگاه. امروز نوار مغزت آماده است برو از بیمارستان بگیر. راستش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون مردم میگن من مشکل روانی دارم.
وقتی به بیمارستان رسیدم از خانوم مسئول آزمایشگاه جواب نوار مغزم رو خواستم. به من گفت آقا لطفا چند دقیقه صبر کنید. من که میدونستم منظورش چی بود...

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 9:50  توسط   | 

کدام اتوبوس ؟
زن به شوهرش در خیابان گفت : بعضی از این مردها چقدر هرزه هستند ؟
واقعا بعضی ها شون دیگه شورشو درآورده اند ، ببین چطور دختر جوانی را که می خواهد سوار اتوبوس شود ، با چشمهاشون دارند می خورندش !!
شوهر با عجله جواب داد : راستی ؟ کدام اتوبوس را می گوئی ؟


اینهم عفت و پاکدامنی زنان تاریخی اروپا
دوک دومورنی ، فرزند نامشروع هورتنس ، دختر ژوزفین بود . همان ژوزفینی که بعدها همسر ناپلئون بناپارت و ملکه فرانسه شد . زن دوک دومورنی ، یعنی دوشس دومورنی روزی به دوستان نزدیکش چنین می گفت : شوهرم به اندازه ای هوسباز و هرزه گرد است و بقدری مرا فریب داده که نمی دانم ، مادر حقیقی سه فرزند خودم هستم یا نه !!


خانمی فرانسوی در حال احتضار بود . شوهرش کنار تختخواب او نشسته بود. زن با زحمت زیاد دهان خود را باز کرد و گفت : شوهر عزیزم ، من می دانم که می میرم ، از این جهت در این دم آخر می خواهم اعتراف کنم که من چندین نوبت ترا فریب داده ام ، یا بهتر است بگویم که مدتها است که من با دوستان زیادی ارتباط داشته ام .
مرد با خونسردی لبخندی زد و گفت : این را می دانستم عزیزم ، زیاد ناراحت نباش ، چون من هم تو را به همین دلیل مسموم کردم !!

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 9:47  توسط   | 

روشهای مبارزه با بحران بی شوهری

در راستای اینکه بحران بی شوهری در جامعه امروز بوجود آمده کلیه خانمهای محترم می تونن از روش های زیر استفاده کنن و البته مراقب باشن که سوءاستفاده نکنن .
 
 
۱ـ روش کوزه ایی : همان روش قرن های قدیم که دختر کوزه به دوش به سمت رودخانه می رفت پسر به کوزه می خوره کوزه بشکست و بعد چنین گفته اند که : اگر با من نبودش هیچ میلی چرا ظرف مرا بشکست لیلی
 
نتیجه گیری : بحران ازدواج حال حاضر بخاطر لوله کشی شدن آبه .
 
۲ـ روش عرفانی : چهل شبانه روز جلوی خونه رو آب و جارو میکنی و ده تا شمع روشن میکنی شکلات بین مردم تقسیم میکنی تا مرد آرزوهات بیاد.
 
نتیجه گیری : در صورت کمبود شمع میتونین فانوس هم روشن کنین .
 
۳ـ روش سوسکی : بخاطر ترس از یه سوسک که حتی میتونی خودت اون رو تو خونه یا کوچه کار بزاری همچین محکم میپری تو بغلش و بهش می چسبی که هیچ جور نتونه تو رو از خودش جدا کنه .
 
نتیجه گیری : با تشکر از کلیه سوسک های محترم مقیم مرکز و حومه .
 
۴ـ روش تیپ : انواع تیپ های مختلف روی خودت پیاده میکنی بیست و دو کیلو لوازم آرایش روی خودت خالی میکنی و سعی میکنی تا آنجا که ممکن است لباس ها مورد توجه باشند طوری که هرکس که تو خیابونه مجبور بشه حتما یک بار شما را نگاه کنه  بعد گوشه خیابون می ایستی تا شوهر مناسب سوارت کنه .
 
نتیجه گیری : خطر احتمال از بین رفتن آبروی چندین و چند ساله تان وجود دارد اما چون به خاطر ازدواج است مسئله نیست این دفه !
 
۵ ـ روش خر خونی : تو کلاس و مدرسه و دانشگاه نمره بیست کلاس میشی بلاخره تو کل سال های مدرسه یه خر خون دیگه پیدا میشه که بیاد سراغت و باعث بشه که نترشی .
نتیجه گیری : اگه شوهر پیدا نشد تا مقطع دکترا ادامه بدین و بعد ترک تحصیل کنین.
 
۶ ـ روش مایه داری : با دوستان توی انواع پارتی های شبانه و پیست های اسکی و باشگاه های بیلیارد و بولینگ هر کوفت و زهر مار دیگری که میتونی شرکت میکنی و حواست فقط به یه شوهر مناسب هست تا چیز های دیگه .
 
نتیجه گیری : سعی کنین همیشه چند میلیون در کیف خود داشته باشین.
 
۷ـ روش مذهبی : توی انواع مجالس مختلف مذهبی شرکت میکنی توی هیچ چیز کم نمی آری جایی نیست که مراسمی باشه و تو اونجا نباشی تا بلاخره یه شوهر گیرت بیاد .
 
نتیجه گیری : التماس دعا خواهر .
 
۸ ـ روش فامیلی : یه کاغذ بر میداری و اسم تمام پسرهای فامیل از سن پنج تا پنجاه ساله رو که ازدواج نکردنن رو روش می نویسی بعد شروع به بررسی و تفکیک میکنی و اونهایی که شرایط را دارن رو انتخاب میکنی و یه برنامه ریزی برای عملیات تاکتیکی که بلاخره یه کدوم رو خفت کنی .
 
نتیجه گیری : می تونین روی یه بچه پنج ساله برای بیست سال آینده برنامه بریزین
 
۹ ـ روش نامردی : جلوی یکی از این ماشین های پلیس یه دفعه می پری پسره رو میگیری تو بغلت و دستت رو میکنی تو دستش و ازش... (سانسور ) میگیری  تا بعد از تعهد توی کلانتری مجبور بشه که باهات ازدواج کنه . البته این روش برای اونهایی است که از کلیه روش های بالا نا امید شده اند.
 
نتیجه گیری : در تعهد نامه کلانتری حتما مقدار مهریه را ذکر کنین

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 11:32  توسط علي (مدیر وبلاگ)  | 

دوستان عزیز یک سرگرمی ساده و جالب و مهیج برای این پست آماده کردم

روی لینک زیر کلیک کنید و وارد صفحه تست تمرکز شوید.

در اینجا می توانید بفهمید که چقدر قدرت تمرکز دارید.

پیشنهاد میکنم یکبار امتحان کنید.

آیا شما نابغه هستید؟

تست تمرکز

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 11:2  توسط علي (مدیر وبلاگ)  | 

زن زندگی شما کدوم ايناست؟  

زن مدل هارد ديسک: همه چی يادش می‌مونه، تاابد.

زن مدل رم (RAM): از دل برود هر آن که از ديده برفت!

زن مدل ويندوز: همه می‌دونن که هيچ کاری رودرست انجام نمی‌ده، ولی کسی نمی‌تونه بدون اون سر کنه.

زن مدل اکسل: می‌گن خيلی هنرها داره ولی شما فقط برای چهار نياز اصلی‌تون ازش استفاده می‌کنين .

زن مدل اسکرين سيور: به هيچ دردی نمی‌خوره ولی حداقل حوصله آدم باهاش سر نمی‌ره

زن مدل سِروِر (Server): هر وقت لازمش دارين مشغوله

زن مدل مولتی‌مديا: کاری می‌کنه که چيزهای وحشتناک هم خوشگل بشن

زن مدل سی‌دی درايو: هی تندتر و تندتر می‌شه

زن مدل ايميل: از هر ده‌تا چيزی که ميگه، هشت‌تاش بی‌خوده

زن مدل ويروس: به نام «عيال» هم معروفه. وقتی که انتظارش رو ندارين، از راه می‌رسه، خودش رو نصب می‌کنه و از همه منابعتون استفاده ميکنه.اگر سعی کنين پاکش کنين، يک چيزی رو از دست ميدين، اگه هم سعی نکنين پاکش کنين، دار و ندارتون رو از دست ميدين!

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 0:53  توسط   | 

خانم ها و آقایان
 

خانم ها
برای بیشتر خانوم ها مهم ترین مسئله، امنیت مالی است.
با این که امنیت مالی برایشان بسیار مهم است، ولی باز هم بیرون می رن و لباس های گرون قیمت می خرن .
با این که همیشه لباس های گرون قیمت می خرن، ولی مدام میگن که چیزی ندارن بپوشن.
با این که می گن چیزی ندارن بپوشن، ولی همیشه هم قشنگ و شیک لباس می پوشن.
با این که همیشه قشنگ و شیک لباس می پوشن، ولی می گن لباس هام دیگه کهنه و درب و داغونه .
با این که میگن که لباس هاشون کهنه و درب و داغونه، ولی انتظار دارن که شما همیشه از تیپ شون تعریف کنید.
با این که همیشه انتظار دارن ازتیپ شون تعریف کنید، ولی وقتی هم شما این کار رو می کنین... حرف هاتونو باور نمی کنن می فهمن که داری مخ شونو می زنی

آقایون
تمامی آقایون شدیداً گرفتار کار و بیزنس خودشون هستند
در حالی که شدیداً گرفتار کار و بیزنس خودشون هستند، ولی در هر صورت وقت واسه خانم ها دارند.
در حالـی که در هر صورت وقت واسه خانم ها دارند، ولی اون ها رو به حساب نمی آرن.
در حالی که اون هارو به حساب نمی آرن، ولی همیشه یکی تو دست و بالشون هست.
در حالی که همیشه یکی تو دست و با لشون هست، ولی بازم شانس‌ شون رو روی تور کردن بقیه خانم ها امتحان می کنن. در حالی که شانس شونو روی بقیه خانم ها امتحان می کنن، ولی دستپاچه می شن وقتی زنی ترکشون می کنه.
در حالی که دستپاچه می شن وقتی زنی ترکشون می کنه، ولی بازم درس عبرت نمی گیرن وهنوز هم می خوان شانس شون رو روی بقیه خانم ها امتحان کنند.

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 0:32  توسط   |