تبليغاتX
پاییز سرخ

پاییز سرخ

جدیدترین ها از فیلم موزیک نرم افزار بیوگرافی خبر عکس

بیوگرافی:

با حضور در جنگ « ساعت خوش » (مهران مدیری - 1373) فعالیت هنری و بازیگری اش را آغاز کرد. و خیلی زود به جرگه کارگردانان تلویزیونی پیوست. مجموعه های « خانه به دوش » ، « متهم گریخت » و « ترش و شیرین » که عطاران آنها را کارگردانی کرده از مجموعه های پربیننده و برتر تلویزیون است.رضا عطاران در سینما هم موفق بود. او در

مجموعه آثار:

- کلید ازدواج (داود موثقی، 1377)
- سیندرلا (بیژن بیرنگ، مسعود رسام، 1380)
- کلاه قرمزی و سروناز (ایرج طهماسب، 1381)
- هوو (علیرضا داودنژاد، 1384)
- تیغ زن (علیرضا داودنژاد، 1385)
- کلاهی برای باران (مسعود نوابی، 1385)
- توفیق اجباری (محمدحسین لطیفی، 1386)

 

در آینده بیشتر از این بازیگر نمونه طنز از ما خواهید شنید

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 17:49  توسط (مدیران وبلاگ)  | 

بازیگری که در جشنواره 24 فیلم فجر چهره ای ناآشنا بود و در حال حاضر خیلی از هنردوستان هم او را نمی شناسند.
از بازيگران موفق كانون سينما گران جوان (ورودي سال 1382) كه بلافاصله پس از پايان دوره آموزشي خود مشغول به كار در عرصه حرفه اي سينما و تلويزيون شد.نیوشا بواسطه استعداد و توانايي و تلاش مستمر خود توانست در مدت كوتاهي در فيلم های سينمايي بزرگی در نقش اول کار کند.
نیوشا ضیغمی فارغ التحصیل روانشناسي كودك و متولد 18 تیر سال 1359 تازگی ها نامزد کرده که همسرش در کار هنری فعالیت ندارد.

نیوشا ضیغمی و همسرش
                                                                            

دوره بازيگري كانون سينما گران جوان با سریال «در چشم باد»مسعو جعفری جوازانی در سال 1382 کار حرفه ای را آغاز کرد.یک سال بعد با بازی در فیلم«تر دست»محمد علی سجادی و کار با این کارگردان با تجربه به او بازیگری را بیشتر آموخت تا این باعث شد که محمد علی سجادی نام اورا در کنار بازیگرهای مورد علاقه اش قرار دهد.
بعد از تجربه «تردست » محمدعلی سجادی او را برای بازی در فیلم «شوریده» در اواخر سال 1383 انتخاب کرد.
نیوشا ضیغمی با بازی در فیلم «شوریده » گامی بزرگ در سینما برداشت و با حضور در جشنواره 24 فیلم فجر باعث شد نامزد دریافت تندیس بهترین بازیگر نقش اول زن شود و با هدیه تهرانی رقابت کند.که خودش گوشه ایی از موفقیتش را بازی در فیلم «شوریده» و همکار اش با محمدعلی سجادی می داند.
«مواجهه » که در جشنواره 24 فیلم فجر هم حضور داشت باعث شد تا داوران جشنواره تبهر جالبی روی نیوشا داشته باشند و او را جز بازیگران حرفه ایی قرار دهند.
«اخراجی ها » بدلیل حضور بازیگران بزرگ خانه درس بزرگی برای نیوشا ضیغمی بود.که پرفروش ترین فیلم تاریخ سینمای ایران را با بازی در فیلم مسعود ده نمکی یدک می کشد.
نیوشا ضیغمی در سال 1385 بازی خود رادر «پارک وی » به اتمام رساند. «پارک وی » مطمئنا یکی از کارهای ارزشمند او ست به خاطر کار کردن با کارگردان بزرگی همچون فریدون جیرانی.اما نیوشا زیاد در بازی در این فیلم راضی نیست چون در زمان منتاژ فیلم سکانس های خوب نیوشا را خذف کر ده بودند.
اما در جشنواره 25 فیلم فجر هم حضور خوبی داشت با سه فیلم «پارک وی » «اخراجی ها » و «گناه من» که در این فیلم با حمید گودرزی همبازی بوده است که در این میان کار ده نمکی یعنی «اخراجی ها» با استقبال مردم روبرو شد ودر ایام عید در حال اکران است که در آن فیلم که تنها فیلم اکران شده از اوست حضور درخشانی داشته است و از نظر خیلی از سینماگران آینده روشنی در انتظار اوست.
همیشه می دانستم و اعتقاد داشتم که مرز بین داشتن و نداشتن ، تصمیمی و اراده ایست استوار. پس خواستم که بروم. راه سخت بود ، باید بسیار می آموختم و تجربه می کردم
باید از خودم کس دیگری می ساختم ، اما عشق ، عشق رسیدن به هدف هر روز در من پر رنگ تر شد.
عشق و اراده به یاریم آمدند تا به هدف نزدیک شوم و هر روز به شکرانه این عشق تلاش می کنم قدمی به سوی راههای بزرگتر بردارم ، مبارزه کنم و امیدوار باشم...


+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 0:40  توسط (مدیران وبلاگ)  | 

 

 آدمهای شیشه ای

Rhytm.Blogfa.Com

 

مي شود عبور كرد و سايه اي شد/ سما بابايي- مي گويد «‌اينجا كه ايستاده ام ، انگار دنياي اطرافم سفيد است و سياه . اينجا در نگاهم سايه هايي ، سايه به سايه بر هم افتاده اند و من و آنچه مي بينم را غرق در ابهام كرده است . اينجا لكه هاي سياهي بر سفيدي، برشفافيت شيشه وار اصل اصل دنيايم با همه آنچه در آن است ،‌نقش بسته اند و سايه هايي در پس ذهن ثبت كننده ام ‌باقي مانده اند كه انگار همه آن اصل اصل ساده و شفاف ، سايه اي بيش نبوده است .»
عكس هاي ‌زهرا امير ابراهيمي نيز پر از سايه است . تصوير نگاتيوها انگار اصلي است كه در نگاه به هر عكس مي شود به خاطر آوردش . اين آدم هاي روي شيشه چقدر تنهايند و پر از ابهام .
در اين نمايشگاه براي اولين بار عكس ها روي شيشه ها چاپ شده اند . اين بار شيشه ها ،‌عكس ها را قاب نگرفته كه خود بر آنها نقش بسته اند با سايه هاي درهم و ابهامي غريب و تو نمي داني از كجا مي آيد اين همه پرسش ...

ادامه مطلب را حتما ببینید

.

.

.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 17:50  توسط (مدیران وبلاگ)  | 

 

***جنيفر لوپز***

 




بازیگر و خواننده ی پاپ. در ۲۴ جولای ۱۹۷۰ در بروکس ( ایالت نیویورک ) به دنیا آمد. لوپز کار خود را با رقص در کلیپهای تصویری و نمایش های موزیکال آغاز کرد. او در سال ۱۹۹۰ جایزه ی بهترین رقاص را در یک مسابقه ی جهانی به دست آورد. او نقش های کوتاه زیادی را بازی کرد از جمله نقش کوتاهی در فیلم تلویزیونی �Nurses on the Line� و �The Crash of Flight ۷� در سال ۱۹۹۳. او اولین نقش بلندش را در فیلم جال توجه �Mi Familia� یا همان My Family در سال ۱۹۹۵ بازی کرد. او همچنین در فیلم Money Train در سال ۱۹۹۵ ٬ همبازی ویسلی اسنیپز و وودی هارلسون بود. او در فیلم �Jake� در سال ۱۹۹۶ با کارگردانی فرانسیس فورد کوپولا و هنرمندی رابین ویلیامز نیز حضور داشت.

اولین کار بزرگ لوپز در سال ۱۹۹۷ بود وقتی که قبول کرد در فیلم سلنا Selena به عنوان یک نقش کلیدی بازی کند. این فیلم در مورد خواننده ی پاپی بود به نام Selena Quintillana Perez که توسط دیوانه ای به قتل می رسد. او برای بازی در این فیلم دستمزد بالایی گرفت به اضافه ی جایزه ی بزرگ جهانی. در سال ۱۹۹۵ او به عنوان گران قیمت ترین بازیگر امریکای جنوبی در تمام تاریخ شناخته شد. دست مزد او یک میلیون دلار بود. در همان سال او در فیلم های فراموش نشدنی آناکوندا Anakonda خوش درخشید. او در فیلم Blood and Wine همبازی جک نیکلسون (Jack Nicholson) بود. نقش او به عنوان یک مامور فدرال (Karen Sisco) در فیلم استیون سودربرگ (Steven Soderbergh) ٬ (Out of Sight) فیلمی با حضور Elmor Leonard و George Cloony باعث شد تصویر او یکی از درآمدزا ترین پوسترها باشد.

زندگی موسیقیایی جنیفر لوپز با اولین آلبوم لاتین او به نام On the ۶ در جون ۱۹۹۹ آغاز شد. آلبوم او به خاطر شهرت او در زمینه ی بازیگری با استقبال خوبی روبرو شد.آلبوم If you Had My Love در طی دو هفته او را هم رتبه ی ریکی مارتین یکی از موفقترین خوانندگان امروز کرد.

خیلی زود در سال ۲۰۰۰ او با رقص بی نظیر خود در کلیپ آلبوم Waiting For Tonight به صدر اخبار هنری آمد با اینکه جایزه ی Cher را از دست داد.در تابستان ۲۰۰۰ او در فیلم علمی تخیلی The Cell در نقش یک روانشناس کودک که سعی می کند یک پرونده ی قتل های زنجیره ای را خاتمه دهد ٬ بازی می کند. در همان سال او در فیلم Enough نیز بازی کرد.

در سال ۲۰۰۳ جنیفر لوپز در فیلم GIGLI هم بازی �بن افلک� شد. او در آینده با همین بازیگر در فیلم Jersey Girl بازی خواهد کرد. لوپز فیلم دیگری را در حال ساخت دارد به نام �زندگی ناتمام می باشد�. او در این فیلم نقش مادری را بازی می کند. نقش پدر شوهر این زن را رابرت فورد بر عهده دارد. او همچنین در فیلم �ما باید برقسیم� نقش مقابل ریچارد گر را بازی می کند.

زندگی خصوصی جنیفر لوپز:

جنيفر در سال ۱۹۹۷ مدت کوتاهي با( اجاني نوا) که يک مدل و يک هنرپيشه بود ازدواج کرد و بعد از آن مدت طولاني با ( SEAN PUFF COMBS ) رابطه داشت. در دسامبر ۱۹۹۹ جنيفر و COMBAS که به يک کلوپ شبانه در خارج از شهر نيويورک رفته بودند دچار خطر شدند يعني در آنجا به سويشان از طرف افراد نامعلومي شليک شد که در اين حادثه سه نفر جان باختند . اين دو در اواسط فوريه از هم جدا شدند و بعد از آن جنيفر با CRIS JUDD آشنا شد. کریس دريکي ازويدئوکليپهاي جنیفر رقاصي ميکرد و در آگوست سال ۲۰۰۱ آنها نامزدييشان را اعلام کردند و در سپتامبر همان سال ازدواج کردند ولي ۹ ماه بعد از هم جداشدند. در پاييز سال ۲۰۰۳ جنيفر با( بن افلک ) نامزد کرد که البته براي مدتي نزديک بود از هم جدا بشوند اما به هر حال آنها دوباره تصميم گرفتند به قرار خود پايبند باشند و عروسي خود را اعلام کردند و جنيفر هم اعلام کرد که دوست دارد مادر بشود تا کمي به زندگی اش تداوم ببخشد ولي با اين حال او پس از مدتي از بن افلک نيز جدا شد و با ( مارک آنتوني) خواننده مشهور ازدواج کرد

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 21:10  توسط (مدیران وبلاگ)  | 

بیو گرافی رعنا آزادی ور
 
ÑÚäÇ ÂÒÇÏی æÑ ÏÑ äÔÓÊ ÎÈÑی Ýیáã « Çј æی » - 19 Èåãä 1385 - ÓیäãÇ ÝáÓØیä 
 - ÈیÓÊ æ äÌãیä ÌÔäæÇÑå Ýیáã ÝÌÑ
رعنا آزادی ور
Azadivar Rana
............ ......... ......... ......... ......... ......
سمت اصلی: بازیگر
............ ......... ......... ......... ......... ......
بیوگرافی:
با بازی در فیلم مارمولک (کمال تبریزی، 1382) فعالیت در سینما را آغاز کرد و با یک سال دوری
 از سینما با بازی در سه فیلم در سال 1384 موقیعت خود را در سینما تثبیت کرد. او با بازی
 در فیلم پارک وی (فریدون جیرانی، 1385) برای بار نخست بازی در نقش اول را همراه با
نیما شاهرخ شاهی تجربه کرد.
............ ......... ......... ......... ......... ......
مجموعه آثار:
- مارمولک (کمال تبریزی، 1382)
- هوو (علیرضا داودنژاد، 1384)
- کارگران مشغول کارند (مانی حقیقی، 1384)
- زاگرس (محمدعلی نجفی، 1384)
- پارک وی (فریدون جیرانی، 1385)
............ ......... ......... ......... ......... ...... 
برای دیدن تصاویری از این بازیگر روی ادامه مطلب کلیک کنید

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 16:13  توسط   | 

خلاصه زندگي نامه و آثار فروغ فرخ زاد

        
 
 
 
فروغ در ديماه سال ۱۳۱۳ در محلۀ اميريۀ تهران پا به عرصۀ وجود نهاد پدرش محمد فرخ زاد يك نظامي سختگير بود و مادرش زني ساده و خوش باور. او فرزند چهارم يك خانوادۀ نه نفري بود
چهار برادر به نامهاي امير مسعود، مهرداد و فريدون و دو خواهر به نامهاي پوران و گلوريا
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 0:41  توسط   | 

نا گفته ها از چارلی چاپلین :

 

بسياري چارلي چاپلين را تنها يك كمدين موفق مي دانند حال آنكه او در طول زندگاني خود در زمينه موسيقي نيز استعداد فراواني از خود نشان داد. ساخت موسيقي فيلم كار عادي وي بود و توانست در مجموع موسيقي 23 فيلم را به پايان برساند. در توانايي ساخت موسيقي چاپلين همين بس كه موسيقي فيلم لايم لايت ساخته چالين در سال 1972 برنده جايزه اسكار شد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 0:38  توسط   | 

حرف، حرفه، حرفه‌ای

گفت‌وگو با آزاده صمدی، بازيگر سريال راه بی‌پايان

Azadeh03

آزاده صمدی بازيگری است که کار خود را از تئاتر آغاز کرده و فارغ‌التحصيل رشته نمايش از دانشگاه سوره و آموزشگاه کارنامه است.

بينندگان ايرانی، بازی او را در حال حاضر از شبکه سه سيما و در مجموعه « راه بی‌پايان» می‌بينند. با او به گفت‌وگو نشستيم برای آن که بدانيم به عنوان بازيگری که هنوز در ابتدای راه است، چه نگاهی به «حرفه‌ای بودن» دارد:

«يک آدم حرفه‌ای در هر زمينه‌ای يعنی يک شغلی داره که اون رو به عنوان حرفه انتخاب کرده و از اين راه امرار معاش می‌کنه.»


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 22:46  توسط   | 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 22:27  توسط   | 

بیوگرافی ناصر حجازی

ناصر حجازی متولد 23/9/1328 تهران است.دارای مدرک تحصیلی لیسانس ومترجمی زبان انگلیسی است.
متاهل ودارای دوفرزند که یکی دخترویکی پسر است.پسرش آتیلا مهندس
است وفوتبال بازی میکند ودخترش آتوسا لیسانس زبان انگلیسی دارد.آتوسا در فوتبال سالنی بازیکن شایسته ای بود و حتی به عنوان بهترین گلزن( خانم گل ) نیز دست یافت.ناصرخان درسال 1352 ازدواج کرده است ویک همسرمهربان وتحصیلکرده دارد.دراین سی وچندسالی که ازدواج کرده تاحالا با همسر وفرزندانش اختلافی پیدا نکرده واززندگیش راضی است . مثل دیگر بازیکنان فوتبال رااز زمین خاکی شروع کرده وبه طور رسمی درتیم نادر حضور پیدا کرده است(1 سال) وبعد به تیم محبوبش استقلال(تاج) پیوسته است.
درآغاز والیبال وبسکتبال بازی
میکرد ویک بارمعل ورزش اوخواست تا درون دروازه بایستد(به دلیل عدم حضور دروازه بان تیم)وکاراورا پسندید وازآن به بعدناصرخان به ورزش فوتبال وپست دروازه بانی پرداخت.زمانی که درتیم نادر بود به تیم ملی دعوت شدوتا28 سالگی درتیم ملی سنگربان اول بود.تا الان درتیمهای نادر.استقلال(تاج).شهبازومحمدان بنگلادش حضورداشته وبه مدت یکسال هم مربی تیم بنگلادش بوده است.مدتی درذوب اهن.استقلال رشت(پگاه گیلان فعلی).استقلال اهواز,نساجی مازندران ...حضورداشت .در زمان جوانی زیاد به سینما میرفت وحالا دیگر نمیرود.
ازخدا میخواست که
فرزند اولش پسر باشد وخدادعای اورا اجابت کردولی وقتی دخترش به دنیا آمد فهمید که دختر وپسر باهم فرقی ندارند وهردو عزیز میباشند.بدترین خاطره اش هم مربوط میباشد به باخت تیم ملی به استرالیا بانتیجه ی0-3 در سال 1973 جام جهانی مونیخ واینکه درسن 29 سالگی ازتیم ملی کنار گذاشته شد.
می گوید:میتوانست بهترین گلر جهان باشد ولی عده
ای حسود باعث شدند تادراوج آمادگی از فوتبال خداحافظی کند.ناصرخان خورشت بادمجان وقورمه سبزی را با دستپخت همسرش دوست دارد.
عاشق نوه اش امیرارسلان است وخیلی
خیلی دوستش دارد ومی گوید اوآینده خوبی درفوتبال خواهد داشت.
محبوبیت رابهتر از
شهرت میداند ومیگوید ثروت بیش ازاندازه مایه دردسر است.
ناصرخان میگوید:من چیزی کمترازتولدو .کان وبوفون ودیگر بهترین دروازه بانان دنیا نداشتم ولی نگذاشتند به آرزویم برسم.

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 21:56  توسط   | 

بیوگرافی و مصاحبه با حاج محمود کریمی

باسمه تعالي

 با عرض سلام و احترام و تشكر فراوان از فرصتي كه در اختيار ما قرار داده‌ايد.

 سوال: خواهشمند است براي شروع با معرفي خودتان بحث را آغاز نمائيم؟

پاسخ: بسم الله الرحمن الرحيم

يا رب الحسين بحق الحسين اشف صدر الحسين بظهور‌ الحجه.به همه دوستداران اميرالمومنين علي (ع)، سلام و عرض ارادت دارم. اميدوارم سؤالات شما خلاصه باشد و من هم خلاصه جواب بدهم تا انشاءالله در فرصت بعدي مفصلاً با هم صفائي داشته باشيم.

 من محمود (عباس) كريمي فرزند نقي هستم كه در سال  1347 در يكي از محله‌‌ هاي مذهبي تهران به دنيا آمده‌ام. شغل‌‌‌ام آزاد و مرتبط با فعاليت‌هاي صنعتي مي‌باشد.

بنده در سال 1370 ازدواج نموده‌ام و داراي دو فرزند مي باشم، پسرم10 سال و دخترم 3 ساله مي‌باشد در خصوص خانواده پدري نيز پدرم در سال 1361 درعمليات فتح‌المبين در دشت عباس مفقودالاثر شده‌اند و برادرم ابوالفضل كريمي نيز در كربلاي 5 شلمچه در سال 65 به درجه رفيع شهادت نائل آمده‌اند. داراي سه برادر به نامهاي  احمد، محمد و حسين مي‌‌باشم 

 بقیه روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 21:24  توسط   | 

مصاحبه با بهنوش بختياري


ايده آل من طنز وودي آلني است



 

1- بهنوش بختياري از آن دست بازيگراني بود كه وقتي براي اولين بار تصويرش را روي صفحه تلويزونمان ديديم، با خودمان گفتيم اين هم يكي مثل همه كه يك‌بار آمده‌اند و مي‌روند و … ولي او ماند و حالا به قول خودش سبكي اختصاصي دارد.
2- حضور تيپيك او در سريال «چارخونه» دليلي بود تا سراغ او برويم و در مورد خيلي چيزها با هم حرف بزنيم.
3- قرار گفت و گوي ما چندبار عقب افتاد و آخرش او را موقع استراحت براي خوردن ناهار سرصحنه «چارخونه» گير انداختيم.
4- او بچه پر ادا و اطواري بوده و از همان روزهاي كودكي دوست داشته مهماندار هواپيما شود، ولي وقتي به خودش آمده ديده وسط صحنه گير كرده و سر از دنياي بازيگري درآورده!
5- آدم واقع‌بيني است، اين‌قدر كه مي‌گويد: «قبول دارم بازيگر درجه يك و عالي‌اي نيستم و شايد استعداد متوسطي داشته باشم، اما نمي‌خواهم درجا بزنم و خودم را بالا مي‌كشم.»
6- عقيده دارد كه هيچ چيز به اندازه كار برايش مهم نيست و وقتي درگير آن مي‌شود، به چيز ديگري فكر نمي‌كند.
7-بازيگري را از سال 75 و با كلاس مهتاب نصيرپور شروع كرده. بعد از سه سال به اين نتيجه مي‌رسد اصلاً كار جالبي نيست و مي‌رود پشت صحنه و كارهايي مثل منشي صحنه و دستيار كارگرداني را تجربه مي‌كند. بعد از پنج سال دوباره برمي‌گردد سراغ بازيگري، چون به اين نتيجه رسيده كه نه انگار بازيگري كار جالب‌تري است!
8-مي‌گويد كتاب زياد مي‌خواند اما اصولاً به كارهاي ايراني عقيده‌اي ندارد و طنز امريكاي شمالي را بيشتر دوست دارد اما از ميان ايراني‌ها هم عاشق طنز مهرجويي است. البته كتاب غير طنز هم مي‌خواند و آخرين كتاب‌هاي غير طنزي كه خوانده «11 دقيقه» پائولوكوئيلو و «وديگران» محبوبه قديري بوده است.
9- با بهنوش بختياري كه حرف مي‌زني، در مورد عقيده‌هاي خودش حرف مي‌زند و تمام جواب‌‌هايش را با «به نظر من» شروع مي‌كند. چيزي كه در ادامه مي‌خوانيد ، نظرات اوست در جواب به سؤال‌هاي ما، همين.

...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 21:0  توسط   | 

بیوگرافی

 

 

خليل وثوقی

نام اصلي: بهروز وثوقي

 زندگينامه (بهروز وثوق)  

بهروز وثوقي( خليل ) متولد 1316 در خمين است. وي كار خود را با نقش كوتاهي در فيلم « طوفان شهر ما » ساموئل خاچيكيان شروع كرد و سپس با فيلم « صد كيلو داماد » عباس شباويز فعاليت حرفه اي خود را آغاز كرد. كارنامه بازيگري وثوقي به دو دوره كاملاً مشخص تقسيم مي شود،« قيصر » مسعود كيميايي مرز بين دو دوره است. وثوقي دوره اول در ملودرام هاي سطحي يا نقش آدمهاي بد و شرور را بازي مي كند مثل « گل گمشده » عباس شباويز و يا نقش مثبت ومنفي همزمان با هم مثل فيلم « دزد بانك » اسماعيل كوشان را دارد يا نقش قهرمان پاكدل و شجاع مثل فيلم « هاشم خان » محمد زرين دست را ايفا مي كند. او از سال 1348 جوايز زيادي از جشنواره هاي داخلي و خارجي به دست آورد. فيلم « سوته دلان » علي حاتمي آخرين فيلمي بود كه وثوقي در ايران بازي كرد و به طرز چشم گيري از ايفاي نقش خود بر آمد و نشان داد كه به در حرفه بازيگري تواناست. او پس از آن به آمريكا رفت تا در فيلم « گربه در قفس » بهمن زرين دست بازي كند كه اقامت او با انقلاب اسلامي مصادف شد. يكي از اتفاقات مهم در حضور هنري وثوقي در سالهاي اخير جايزه اي است كه داوران جشنواره لس آنجلس در سال 1979 به عباس كيارستمي اهدا كردند و او نيز تقديم وثوقي كرد.

------------------------------------------------------------------

بازيگر  : (۵۴)مورد
(۱۳۵۰)(۱۳۴۰)


۱ -  نفس بريده (۱۳۵۷)
۲ -  سوته دلان (۱۳۵۶)
۳ -  بت (۱۳۵۵)
۴ -  بت شكن (۱۳۵۵)
۵ -  ماه عسل (۱۳۵۵)
۶ -  ملكوت (۱۳۵۵)
۷ -  ذبيح (۱۳۵۴)
۸ -  كندو (۱۳۵۴)
۹ -  ممل آمريكايي (۱۳۵۴)
۱۰ -  همسفر (۱۳۵۴)
۱۱ -  سازش (۱۳۵۳)
۱۲ -  گوزنها (۱۳۵۳)
۱۳ -  تنگسير (۱۳۵۲)
۱۴ -  خاك (۱۳۵۲)
۱۵ -  گرگ بيزار (۱۳۵۲)
۱۶ -  نفرين (۱۳۵۲)
۱۷ -  بلوچ (۱۳۵۱)
۱۸ -  دشنه (۱۳۵۱)
۱۹ -  غريبه (۱۳۵۱)
۲۰ -  داش آكل (۱۳۵۰)
۲۱ -  رشيد (۱۳۵۰)
۲۲ -  فرار از تله (۱۳۵۰)
۲۳ -  يك مرد يك شهر (۱۳۵۰)
۲۴ -  پنجره (۱۳۴۹)
۲۵ -  دور دنيا با جيب خالي (۱۳۴۹)
۲۶ -  رضا موتوري (۱۳۴۹)
۲۷ -  طوقي (۱۳۴۹)
۲۸ -  قهرمانان (۱۳۴۹)
۲۹ -  ليلي و مجنون (۱۳۴۹)
۳۰ -  دنياي آبي (۱۳۴۸)
۳۱ -  قيصر (۱۳۴۸)
۳۲ -  بر آسمان نوشته (۱۳۴۷)
۳۳ -  بيگانه بيا (۱۳۴۷)
۳۴ -  تنگه اژدها (۱۳۴۷)
۳۵ -  دزد سياهپوش (۱۳۴۷)
۳۶ -  دشت سرخ (۱۳۴۷)
۳۷ -  گرداب گناه (۱۳۴۷)
۳۸ -  من هم گريه كردم (۱۳۴۷)
۳۹ -  هنگامه (۱۳۴۷)
۴۰ -  ايمان (۱۳۴۶)
۴۱ -  دالاهو (۱۳۴۶)
۴۲ -  زني به نام شراب (۱۳۴۶)
۴۳ -  وسوسه شيطان (۱۳۴۶)
۴۴ -  امروز و فردا (۱۳۴۵)
۴۵ -  بيست سال انتظار (۱۳۴۵)
۴۶ -  خداحافظ تهران (۱۳۴۵)
۴۷ -  هاشم خان (۱۳۴۵)
۴۸ -  دزد بانك (۱۳۴۴)
۴۹ -  عروس دريا (۱۳۴۴)
۵۰ -  دختر ولگرد (۱۳۴۳)
۵۱ -  لذت گناه (۱۳۴۳)
۵۲ -  فرشته اي در خانه من (۱۳۴۲)
۵۳ -  گل گمشده (۱۳۴۱)
۵۴ -  صد كيلو داماد (۱۳۴۰)

تصاویری از سوپر استار سینمای قبل از انقلاب ایران 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 13:5  توسط   | 

بیوگرافی امیر قلعه نوعی

بیوگرافی و ناگفته ها از سرمربی جوان و موفق این روزهای تیم ملی ایران

 
هم او كه هیچ وقت رو بازی نكرد!
1- جلسه دو ساعته منصور پورحیدری، جواد زرینچه و امیر قلعه نویی ساعت 7 عصر به پایان رسید. پورحیدری و قلعه نویی راهی منزل شدند و زرینچه به ساختمان صداوسیما در خیابان ولی عصر رفت. لحظاتی تا آغاز برنامه 90 باقی بود. عادل فردوسی پور پرسید؛ «چی شد جواد جان؟»، «تموم شد، فردا تو کنفرانس مطبوعاتی اعلام می شه. من و امیر بازوهای چپ و راست منصورخان می شیم، منصورخان هم سرمربی. امروز تا ساعت 7 جلسه داشتیم و برنامه دوساله دادیم.»
2- کنفرانس مطبوعاتی آغاز شد. پورحیدری، قلعه نویی، زرینچه و نصرالله عبداللهی پشت میز در کنار قریب نشستند. لحظه معرفی سرمربی جدید تیم استقلال رسید. پورحیدری تکانی به خودش داد، کمر راست کرد و عینک را از روی چشم برداشت. قریب اما شوک عجیبی به او وارد کرد؛ «سرمربی جدید، آقای امیرقلعه نویی هستن که...» رنگ رخسار سه نفر دیگر تغییر کرد اما فرقی هم نداشت؛ «آقایان پورحیدری، زرینچه و عبداللهی به عنوان مشاوران فنی باشگاه فعالیت خواهند کرد...»
3- آنها اشتباه کردند. پورحیدری به منزل رفت تا شب ناآرامی را پشت سر بگذارد. زرینچه به برنامه 90 رفت تا با خوش خیالی اش شب را سپری کند اما امیر قلعه نویی لحظات پرکاری را پشت سر گذاشت. کسی نمی داند در جریان مکالمات تلفنی ساعت 11 شب چه اتفاقی رخ داد و جلسه نیمه شب دوشنبه و ساعت بامدادی سه شنبه چگونه سپری شد اما نتیجه اش کاملاً مشخص بود، امیر قلعه نویی در یک برنامه ریزی چند ساله به صندلی سرمربیگری استقلال رسید و بر آن تکیه زد.
طناب شاهین برای صعود
پسر دوم خانواده یی در خانی آباد اردشیر بود؛ 1342. برایش شناسنامه گرفتند؛ «اردشیر قلعه نویی، فرزند محمد، تاریخ تولد؛ 1342، ش ش 4431» خانواده یی پرجمعیت یعنی 7 خواهر و برادر به علاوه پدر و مادر، جمعاً 9 نفر.پدرش یک «ولوو» داشت و با آن کار می کرد و خرج زندگی خانواده پرجمعیت اش را تامین می کرد اما روزهای تقریباً عادی خیلی دوام پیدا نکرد. اردشیر 7 ساله بود که خبر دادند پدرش فوت کرده.
از سیزده سالگی شروع کرد به کارکردن. روزی 50 تومان حقوق می گرفت. در کنارش فوتبال را نباید فراموش کرد.
اردشیر لارودی و ابوطالب اولین کسانی بودند که او را برای تیم های پایه یی راه آهن انتخاب کردند و بعد ناصر ابراهیمی، نخ را گرفت و او را به تیم بزرگسالان راه آهن برد. او در سال 1360 به تیم ملی جوانان دعوت شد که نمایش قابل قبولی هم از خود ارائه کرد اما چند ماه بعد، قسمت یک طور دیگر به حمایت از او برآمد. ناصر ابراهیمی در اسفند 1360 از راه آهن به شاهین رفت. ابراهیمی از میان تمام بازیکنان نخبه یی که در راه آهن داشت تنها امیر قلعه نویی را به شاهین برد. شاهین ملی پوشان زیادی در آن روزها داشت، نادر فریادشیران، دینورزاده، نصرالله عبداللهی، صادقی، حمید مجدتیموری و علی حیدری از این جمع بودند.
سال اول و دوم فعالیت ابراهیمی در شاهین پرتنش بود. او سال 63 شاهین را رها کرد و رفت و جای خود را برای مدت کوتاهی به محراب شاهرخی سپرد. او نیز بعد از چند ماه جای خود را به نصرالله عبداللهی داد. در این سال ها شاهین جوان شده بود. پس از خداحافظی صادقی و رفتن دینورزاده، اردشیر 22 ساله به عنوان کاپیتان تیم انتخاب شد.او اواسط لیگ سال 66 پس از پیروزی2 بر صفر برابر پرسپولیس، شاهین را ترک کرد و به السد قطر رفت.
حرکت به سمت استقلال
زمستان 1367 او به تهران بازگشت و این بار آدرس باشگاه استقلال در دستش بود. پای میز قرارداد نشست و با رقمی حدود 150 هزار تومان پیراهن آبی را بر تن کرد. اولین بازی اردشیر به عنوان بازیکن استقلال در تاریخ 19/12/1367 مقابل پرسپولیس رقم خورد. این بازی که در مرحله یک چهارم نهایی جام حذفی برگزار می شد به پنالتی کشیده شد و امیر پنالتی اش را از دست داد. در تیم آن روز استقلال به جز قلعه نویی، یکه، اردستانی و شکورزاده دیگر نفراتی بودند که سابقه بازی در شاهین را داشتند. اما این بازیکن خلاق تا پایان دوره بازیگری اش تنها 19 بازی ملی را در کارنامه ثبت کرد که اتفاقاً 18 بازی آن در سن 30 سالگی به بعد رخ داد. امیر اولین بار توسط ناصر ابراهیمی در سال 1364 به تیم ملی «ب» دعوت شد.
او در اردیبهشت ماه سال 1365 همراه تیم ملی به چین سفر کرد و اولین بار پیراهن تیم ملی الف را بر تن کرد اما تا سال 1372 هیچ گاه مجدداً به تیم ملی فراخوانده نشد یعنی 21/6/1372 دیدار ایران - بوسنی هرزگوین که با سرمربیگری علی پروین انجام شد. در کارنامه قلعه نویی تنها یک گل زده آن هم به کویت دیده می شود.
در سالار دره چه گذشت
او در سال 1368 دچار مصدومیت شدیدی شد. قلعه نویی دو مرتبه مصدومیت جدی را تجربه کرد که یک بار آن در سال 1373 بود؛ «اولین باری که او را دیدم سال 1368 بود. نازی آباد، کوچه اشرف، پلاک 3، یک خانه 40-30 متری. زانوی امیر ایراد داشت و من به منزلشان رفتم تا حالش را بپرسم.» کاظم اولیایی آن روزها به عنوان مدیر ورزشی باشگاه منصوب شده بود. اواخر سال 1369 و اوایل 1370، استقلال خود را آماده حضور در رقابت های جام باشگاه های آسیا می کرد؛ «قرار بود برای بازی ها برویم بنگلادش، تصمیم گرفتیم پیش از سفر اردویی در یکی از نقاط ایران برگزار کنیم که به لحاظ شرایط آب و هوایی نزدیک به بنگلادش باشد.» به این ترتیب سالاردره مازندران برای برپایی اردو انتخاب شد. اردوی 20 روزه استقلالی ها در سالاردره بدون حاشیه نبود و اتفاقاً، امیرقلعه نویی در بطن وقایع اردو قرار داشت. صادق ورمزیار آن روزها را چنین به یاد می آورد؛ «شاهرخ مجدداً از پرسپولیس به استقلال بازگشته بود. او قاعدتاً کاپیتان تیم می شد اما چنگیز و قلعه نویی معتقد بودند او تعصب استقلالی ندارد و نباید کاپیتان شود.» دسته بندی آغاز شد. قلعه نویی با چنگیز ارتباط بیشتری داشت. این دو در همان موقع شرکت واردات و صادراتی را با مشارکت همدیگر تاسیس کرده بودند؛ «بله، محل شرکت شان هم در خیابان طالقانی بود.» این شراکت یک سال هم دوام نیاورد ولی در دوره اردویی سالاردره موجب تشکیل یک گروه برای گرفتن بازوبند کاپیتانی شد؛ «وقتی شاهرخ حضور داشت به دلیل هم پست بودن، جای امیر تنگ می شد و او را در سایه قرار می داد. البته ما یکی دو روز بعد، از درگیری بین شاهرخ بیانی و امیر قلعه نویی مطلع شدیم.» کاظم اولیایی نیز درگیری های سالاردره را تایید می کند؛ «در آن اردو نفرات اضافی داشتیم که باید حذف می شدند. 4 ، 5 نفر روی لبه تیغ بودند به همین دلیل دسته بندی شد. یادم می آید یک شب تا ساعت 2 بعد از نیمه شب جلسه داشتیم که اگر اقدام به موقع پورحیدری نبود، تیم از هم پاشیده می شد.»
نقش سونای زعفرانیه در پیشرفت امیر
این مورد آخرین باری نبود که امیر قلعه نویی تیم را به چند دستگی کشید. سال 1372، پس از رفتن نسل قدیم استقلال، نوبت به همدوره یی های ژنرال جدید استقلال رسید که میان خود کاپیتانی را تقسیم کنند؛ «بعد از قهرمانی در جام باشگاه های آسیا، امیر به ایجاد موقعیت برای خودش اقدام کرد. او روابط عمومی خوبی داشت و روحیه نفر اول بودنش در رسیدن به بازوبند کاپیتانی بی تاثیر نبود.»
مدیر استقلال رسیدن با بازوبند را ماحصل یک فعالیت با برنامه ریزی عنوان کرد. اما صادق ورمزیار سابقه بیشتری از امیر در استقلال داشت. او از 12 سالگی و در تیم های پایه یی عضو تیم استقلال بود. رفع این مانع برای امیر کار چندان سختی به نظر نمی رسید؛ «او فکر همه جا را کرده بود. می دانست می تواند به راحتی من را از سر راه بردارد. طرح دوستی با من ریخت و با هم خیلی نزدیک شدیم. سال 72 بود. بازوبند کاپیتانی به من رسید اما من جلوی همه آن را به قلعه نویی دادم. دیدم او بزرگتر از من است و در فضای دوستی، درست نیست من بازوبند را ببندم.» در همین دوران یکی از بزرگترین اتفاقات زندگی امیر قلعه نویی به وقوع پیوست. محمدجواد ایروانی، رئیس هیات مدیره باشگاه و قائم مقام وزارت کشاورزی، راه ورود قلعه نویی به نزدیکی اش را باز گذاشت. به اعتقاد برخی از مطلعان، آشنایی و قرابت قلعه نویی با ایروانی در سونای مشهوری در خیابان زعفرانیه اتفاق افتاد؛ «رفاقت ها نقش داشت. سونایی بود که اتفاقاً کاپ قهرمانی ما در جام باشگاه های آسیا در آنجا نگهداری می شد. هنوز هم آن کاپ آنجاست. این سونای مشهور محل دیدارهای کاپیتان تیم با رئیس هیات مدیره بود.» عده یی معتقدند قلعه نویی اخبار تیم را در دیدارهایش با ایروانی در سونا به اطلاع او می رساند.
تلاش برای برکناری پورحیدری
بدبینی منصور پورحیدری به کاپیتانش هر روز بیشتر می شد، اگرچه او سعی داشت این مساله پنهان بماند. دومین مصدومیت شدید قلعه نویی باعث خانه نشینی و به تبع آن افت او شده تا زمینه برای خداحافظی یا کنار گذاشتن کاپیتان تیم استقلال آماده شد؛ «مصدومیت شدید باعث شد امیر زودتر از دیگر فوتبالیست ها عمر فوتبالش به سر آید. سال 1374 یا 75 پورحیدری تصمیم گرفت در دیداری که برابر پرسپولیس داشتیم از او در ترکیب اصلی استفاده نکند، او بلافاصله از موضوع مطلع شد و به من و رئیس هیات مدیره (آقای ایروانی) مراجعه کرد ولی پورحیدری زیر بار نرفت.» پرویز مظلومی دستیار پورحیدری در آن روزها شرح اتفاق را اینگونه تکمیل کرد؛ «آن بازی را یک بر صفر باختیم. امیر نیمه دوم به زمین فرستاده شد ولی به طور مشخص در خدمت تیم نبود و به اصطلاح داخل زمین راه می رفت. این مساله به خاطر درگیری دوباره قلعه نویی و شاهرخ بیانی هم بود. او حتی با پورحیدری پرخاشگرانه برخورد کرد.» استقلال بازی های آسیایی را پیش رو داشت. تیم پیر استقلال که در لیگ هم نتایج خوبی نگرفته بود به مرحله نهایی جام باشگاه های آسیا صعود کرده بود؛ «منصور می گفت تیم برای مسابقات لیگ پیر است. برای فصل آینده باید جوانگرایی کنیم ولی فعلاً به این نفرات احتیاج داریم.» اولیایی اگرچه در برابر این ابهام که قلعه نویی با صحبت هایش با ایروانی و اعضای هیات مدیره، رفتن پورحیدری را تسریع بخشید، سکوت می کند اما پیرامون گفت وگوهایش با هیات مدیره می گوید؛ «به هیات مدیره گفتم منصور بماند. آنها نپذیرفتند. من گفتم استعفا می دهم تا مدیر دیگری او را تغییر دهد.» پرویز مظلومی هم برگ دیگری را به یاد می آورد؛ «ما در جریان کامل اتفاقات بودیم. می دانستیم جلسات هیات مدیره تشکیل می شود ولی فرصت خواستیم که اگر در جام باشگاه های آسیا نتیجه نگرفتیم برویم. در این میان ما برای انجام یک بازی با ابومسلم باید به مشهد می رفتیم. آن زمان اغلب سفرهای تیم با اتوبوس انجام می شد ولی امیر بدون اطلاع ما با هواپیما به مشهد رفت. باز هم در آن بازی منصور تصمیم گرفت امیر را از نیمه دوم به ترکیب اضافه کند که البته باز هم در نیمه دوم امیر فقط در میانه زمین راه رفت. پس از پایان بازی باز هم او تیم را همراهی نکرد و با هواپیما به تهران بازگشت. او و ادموند اختر که توسط منصور کنار گذاشته شده بودند کار را تمام کردند.» در چنین روزهایی قلعه نویی تلاش خود را برای تغییر سرمربی به حداکثر رساند. او برای جلب همکاری به همبازیانش رو آورد که اتفاقاً یکی از آنها صادق ورمزیار بود؛ «یک روز پیشنهاد داد که اگر بیایی و با من هماهنگ بشوی ما منصورخان را برمی داریم و دو نفری تیم را اداره می کنیم. ولی من گفتم که منصورخان مثل پدرم می ماند. 12 ،13 ساله بودم که زیر بال و پرم را گرفت. خب او رفت و من هم به خاطر رفاقت این مساله را با کسی در میان نگذاشتم.»
در اولین تمرین پس از بازی ابومسلم - استقلال، بازیکنان متوجه اتفاقاتی شدند ولی در پایان زمان تمرین بود که مظلومی و پورحیدری در جریان قرار گرفتند؛ «در حین تمرین دیدیم بین بچه ها پچ پچ می شود. ما خبر نداشتیم که باشگاه منصورخان را تغییر داده. او پس از پایان تمرین به من گفت که به بچه ها بگو فردا تمرین ریکاوری داریم. اولیایی به من نزدیک شد و گفت آقای مظلومی بگذارید فردا استراحت کنند بعد تصمیم بگیریم. این گونه شد که ما هم متوجه تغییرات شدیم.» به این ترتیب منصور پورحیدری برکنار شد و جای خود را به ناصر حجازی داد اما مساله یی که در هاله یی از ابهام باقی مانده است این است که طوماری که گفته می شود با تلاش قلعه نویی در جهت مخالفت با پورحیدری امضا شد، صحت دارد یا خیر،
سفر به آلمان
آمدن ناصر حجازی هم در بهبود موقعیت قلعه نویی تاثیری نداشت و او بلافاصله باب مخالفت با ناصر حجازی را گشود که تا برکناری حجازی ادامه داشت. قلعه نویی که دیگر، بازنشستگی را پذیرفته بود در پی چاره یی برای رسیدن به صندلی مربیگری استقلال برآمد؛ «20 روز تمام از 8 صبح تا 6 بعدازظهر در دفتر من می نشست و مدام تکرار می کرد که من به حقم در استقلال نرسیدم.» و این آغاز رفاقت نزدیک ابراهیم طالبی و امیر قلعه نویی بود. همین رفاقت بود که به حضور قلعه نویی بر سر تمرینات تیم بایرلورکوزن منتهی شد؛ «روزی که رودی فولر به ایران آمد امیر از من خواست که مدتی به لورکوزن برود و بر سر تمرینات بایر حاضر شود.برایش ویزا گرفتم و او را به آنجا فرستادم. مدتی گذشت و او گفت که دلش برای همسر و فرزندش تنگ شده. من هم برای آنها ویزا گرفتم. وقتی دوره حضور او تمام شد به من گفت می توانی به آقای کریستف دام بگویی یک کاغذ بنویسد که من در این مدت سر تمرینات بایر لورکوزن بوده ام؟ من با جلب نظر «دام»، نامه یی را نوشته و دادم تایپ شد و دام آن را امضا کرد. اینکه می گویند من در کلاس مربیگری بایرلورکوزن شرکت کرده ام صحت ندارد چون باشگاه ها کلاسی برای تدریس مربیگری ندارند.» در این زمان قلعه نویی توسط یکی از دوستانش در پرتیراژترین روزنامه کشور با کرباسچی- شهردار وقت تهران- آشنا شد و به این ترتیب او مدتی به عنوان مشاور شهردار یکی از مناطق تهران مشغول به فعالیت بود. این جمله معروف را بسیاری از قلعه نویی شنیده اند که «من از کرباسچی یاد گرفتم با آدم های بزرگ کار کنم.» با بازگشت قلعه نویی از آلمان فتح الله زاده به او پیشنهاد مدیریت تیم های پایه یی استقلال را داد؛ «جواب داد که نه، می خواهم از بزرگسالان شروع کنم.» به همین دلیل مدیرعامل جدید باشگاه حکم «مشاور مدیرعامل» را به نام او امضا کرد.
کودتای سیاه
از امیر قلعه نویی خبر چندانی طی این سال ها در مطبوعات ورزشی منتشر نمی شد تا زمانی که بحث برکناری ناصر حجازی به میان آمد. هرچند برکناری ناصر حجازی به تحریک عده یی از درون باشگاه و با جوسازی از روی سکوهای تماشاگران در استادیوم آزادی صورت گرفت اما نمی توان ردی از امیر قلعه نویی در این جریانات یافت. ناصر حجازی برکنار شد و جای خود را دوباره به منصور پورحیدری داد. ابراهیم طالبی نقل قول جالبی از پورحیدری دارد؛ «یک روز از پورحیدری پرسیدم چرا شما از امیر استفاده نمی کنید؟ او جواب داد که هر کسی با امیر کار می کند باید دو پاسبان بگیرد که وقتی برمی گردد پشت سرش کودتا نشده باشد.» در طول این مدت امیر قلعه نویی مربیگری در تیم های برق تهران و کشاورز را تجربه کرد ولی هیچ کدام تجربه چندان خوشایندی برای او به حساب نیامدند. با این حال پس از مدتی، زمان رفتن مجدد پورحیدری از استقلال فرا رسید. فردی که آغاز و پایان دوره بازی قلعه نویی در استقلال در زمان سرمربیگری او اتفاق افتاد. استقلال در اولین دوره برگزاری لیگ برتر در نزدیک ترین حالت ممکن برای رسیدن به جام قهرمانی قرار داشت. استقلال در آخرین دیدار باید در انزلی به مصاف ملوان می رفت که حتی یک تساوی هم حکم قهرمانی را به نام استقلال امضا می کرد. پرویز مظلومی دستیار پورحیدری در آن بازی بود؛ «دو روز پیش از اینکه برویم انزلی در پیست داودیه تمرین می کردیم. «پ» بازیکن بزرگی بود که پس از بازگشت از آلمان به صلاحدید پورحیدری روی نیمکت نشسته و این موضوع او را به شدت ناراحت کرده بود. روز تمرین ولی الله صالح نیا- بدنساز تیم- به من گفت که فلان بازیکن گفته داغ قهرمانی را به دل اینها می گذاریم. من به پورحیدری مساله را منتقل و تاکید کردم که شرایط عادی به نظر نمی رسد ولی منصور همیشه آدم خوش بینی بود و این حرف را نشنیده گرفت. وقتی بازی شروع شد فهمیدم که شرایط مناسب نیست ولی دیگر کاری نمی شد کرد.» استقلال داغ قهرمانی را بر دل پورحیدری گذاشت و نیمه شب همان دیدار و بامداد فردای آن روز جلسه فوق العاده یی در باشگاه استقلال تشکیل شد.
دعوت به خانه ای در ستارخان
با رفتن منصور پورحیدری، علی فتح الله زاده برای بار دوم ابراهیم طالبی را فراخواند- او یک بار پس از رفتن حجازی با زرینچه، مربیان تیم شدند- و مربیگری استقلال را به او سپرد؛ «فتح الله زاده گفت که یکی از این چهار نفر را بیاور. چنگیز، بیژن طاهری، جواد زرینچه و امیر قلعه نویی، چهار نفری بودند که مدیرعامل باشگاه به من پیشنهاد داد. هرچند بسیاری من را از این کار منع کردند ولی امیر انتخاب من به عنوان همکار بود. او پس از پیشنهاد من گفت که می خواهم همیشه با هم کار کنیم.» پیش از دیدار نیمه نهایی جام حذفی استقلال برابر فجر سپاسی شیراز اتفاق جالبی در جریان یکی از تمرینات استقلال رخ داد؛ دیدم امیر به همراه پاشازاده بر سر تمرین حاضر شد. من به آن موضوع توجه خاصی نشان ندادم. اما شب پیش از بازی من، امیر و چراغپور در حال چیدن ترکیب بودیم که امیر خواست پاشازاده جای خرمگاه در ترکیب قرار بگیرد. از او پرسیدم چرا؟ معمولاً به ترکیب تیم برنده دست نمی زنند و این خواست او برایم سوال بود. او تنها پاسخ داد که فقط به خاطر من.» اما پس از قهرمانی، تداوم حضور برای قلعه نویی از هر چیز دیگری بااهمیت تر به نظر می رسید، کمااینکه او تلاش های بسیاری برای حفظ موقعیت به دست آمده داشت. «بعد از قهرمانی زنگ زد و گفت به آدرسی که داد بروم. آدرس متعلق به خانه یی در ستارخان بود. سرظهر رسیدم آنجا، ساعت یک بعدازظهر بود. یادم می آید برای ناهار پیتزا سفارش داده بودند. در آن جلسه آقایان ل.، ک.، ق.، هـ و چند نفر دیگر(بزرگان مطبوعات ورزشی) حضور داشتند. صحبتشان را اینگونه آغاز کردند که اگر ما بخواهیم، یک نفر مربی تیم ملی می شود و اگر نخواهیم، نمی شود. ما تشکیلات داریم. وقتی می آیید داخل تصمیم گیرنده نیستید. ما قرارداد، بازیکن و تیم را تعیین می کنیم. البته شما ضرر نمی کنید. من پیشنهاد آنها را نپذیرفتم و از آن خانه خارج شدم اما امیر همراه آنها ماند.»
آمدن کخ با اصرار قلعه نویی
علی فتح الله زاده، طالبی و قلعه نویی را به دفترش فراخواند؛ «من نمی توانم تیم را به شما بدهم. یا باید اصغر شرفی سرمربی باشد یا یک مربی خارجی بیاورم.» هر دو پذیرفتند که در کنار یک مربی خارجی کار کنند و کاندیدای سرمربیگری استقلال نام آشنایی بود، رولند کخ. مذاکرات اولیه با توفیق سپری شد و حضور کخ تقریباً قطعی به نظر می رسید. اما فتح الله زاده حس می کرد در صورت آمدن کخ و به دلیل نزدیک بودن او با طالبی، امیر قلعه نویی فراموش شده و مسائل ناخوشایندی رخ دهد؛ «کخ مربی بزرگی بود ولی می دانستم امیر کنار می ماند ولی ما لطمه می خوریم. رفتم دوبی و به دوستم آقای نورایی گفتم او یک مربی طراز اول از هلند را برای مذاکره به دوبی آورد و ما به توافقات اولیه هم رسیدیم. رفتیم قراردادش هم 40 درصد پایین تر از کخ بود. از دوبی به امیر زنگ زدم و پیشنهاد کردم با این مربی به توافق برسیم. او گفت که نیم ساعت دیگر به من پاسخ می دهد. بعد از نیم ساعت او زنگ زد که حاج آقا یا کخ یا هیچ کس. من آن مربی را رد کردم و کخ را به استقلال آوردم.» کخ آمد و دوره جدیدی در استقلال آغاز شد؛ «همان فکری که می کردم شد. قلعه نویی بیکار شد و ما لطمه خوردیم.» امیر قلعه نویی در جلسات معارفه شرکت نکرد. وقتی از او دلیل خواستند گفت؛ «باغ کردان بودم. کار داشتم.» مردی که همیشه دوست داشت نفر اول باشد به حاشیه رانده شده بود و این آغاز مشکلات جدید استقلال بود؛ «راه می رفت و به فارسی ناسزا می گفت. یک روز در حضور من و یکی دو نفر دیگر گفت که کاری تان نباشد. 3 ، 4 هفته دیگر طول نمی کشد. خودم تیم را دستم می گیرم.» قلعه نویی پاییز سال 81 در مصاحبه یی مفصل با روزنامه ابرار ورزشی علیه کخ جبهه گیری رسمی کرد و این پایان داستان همکاری او با کخ بود؛ «کخ بسیار عصبانی شد. اردویی در کرج داشتیم که در طول اردو هم او دل به کار نمی داد. تلاش ما بی نتیجه ماند. او رفت و مشکلات ما تازه آغاز شد.»
ارتباط امیر با سکوها
امیر پیشنهاد علی شفیع زاده را پذیرفت و سرمربیگری استقلال اهواز را برعهده گرفت اما جو تهران چندان سالم به نظر نمی رسید. فتح الله زاده تصمیم گرفته بود از میان پورحیدری و حجازی یکی را به عنوان مدیر فنی معرفی کند؛ «کخ می گفت حجازی همان کسی است که هر روز در مطبوعات علیه ما مصاحبه می کند.» به همین دلیل پورحیدری که به تازگی از آبادان به تهران برگشته بود به عنوان مدیر فنی انتخاب شد؛«وقتی منصور آمد، «م.» گفت که اگر منصور بیاید و شما فصل را با کخ به پایان ببرید من به شما جایزه می دهم.» جریانات خارج از زمین مسابقه خبر از روزهای خوشی برای کخ نداشت. پیش از دیدار استقلال با ملوان در انزلی، سرمربی آلمانی به کشورش سفر کرد. در خلال همین روزها پورحیدری در مصاحبه یی از رفتن کخ گفت که البته چند روز بعد از سوی نصرالله عبداللهی تکرار شد. مساله یی که پس از بازگشت کخ از آلمان از سوی هر دو نفر تکذیب شد. در اینجا بود که قلعه نویی به طور جدی وارد عمل شد و این بار سکوها را نشانه رفت. یکی از لیدرهای استقلال که آن روزها با قلعه نویی رابطه نزدیکی داشت بعدها و در سال 1384در مصاحبه با روزنامه ایران ورزشی اتفاقات آن روزها را این گونه افشا کرد؛ «ما هنوز پرینت تلفن هایمان را داریم که نشان می دهد ایشان و رابط شان حمید محسنی چند بار به هر کدام از ما زنگ زده اند. باید اعتراف کنم تیم کخ را سه نفر بیچاره کردند؛ منزوی که در هیات مدیره اخلال می کرد، قلعه نویی که ما را با وعده های پوشالی خام کرد و ما لیدرها که به تیم لطمه زدیم. یک هفته قلعه نویی و حمید محسنی ما را از این قهوه خانه به آن رستوران می بردند و از اینکه اگر تیم را بگیرند چه کارها که نمی کنند. حتی به یکی از بچه ها یک موبایل دادند تا حمایتشان بکند و...
از خیابان ساقدوش تا جنگل های نهارخوران
به این ترتیب کخ از تیم کنار گذاشته شد تا پورحیدری و زرینچه جایگزین او و طالبی شوند. آنها در پایان فصل در جایگاه نهمی قرار گرفتند و این موقعیت را به کخ نسبت دادند ولی هیچ گاه بیان نکردند روزی که استقلال را تحویل گرفتند این تیم در رده پنجم قرار داشت با دو بازی کمتر. با پایان فصل و رفتن علی فتح الله زاده قریب جایگزین او شد. قریب برای سرمربیگری استقلال با تنی چند از چهره های مطرح مذاکره کرد ؛ ناصر حجازی، حسن روشن و منصور پورحیدری. پرویز مظلومی در این مورد می گوید؛ «وقتی منصورخان برگشت به من پیشنهاد داد اما من گفتم بعد از اتفاقاتی که در بازی با ملوان در انزلی رخ داد دیگر برنمی گردم. آن روز چهار نفر کاندیدای سرمربیگری بودند؛ حجازی، پورحیدری، روشن و قلعه نویی. پورحیدری به توافق کامل رسیده بود ولی مخالفت یکی از اعضای تاثیرگذار هیات مدیره در نهایت به منتفی شدن حضور او منجر شد.» مذاکرات اولیه نشان می داد که پورحیدری سرمربی بعدی استقلال باشد اما اتفاقات نیمه شب دوشنبه، به معرفی امیر قلعه نویی در صبح روز سه شنبه منتهی شد. ابراهیم طالبی از وقایع حاشیه یی آن روزها هنوز به تلخی یاد می کند؛ «علاوه بر سکوها او میان بازیکنان نیز نیروهای خود را داشت. ف.، د.، م.، کسانی بودند که بعدها آمدند پیش من برای صلاحیت. می گفتند که شب های بازی جلسه داشتیم و بیشتر کارها زیر سر «م.» از قدیمی های تیم بود.» به این ترتیب امیر قلعه نویی سرمربی تیم شد و از برنامه یی 3 ساله برای قهرمانی تیمی که همیشه در کورس قهرمانی است سخن گفت. او طی این مدت بازیکنان بسیاری را آورد که بعدها حتی نامشان از ذهن خیلی ها پاک شد و حتی دلیلی برای قانع کردن افکار عمومی به زبان نیاورد. سبو شهبازیان، فابریسیو، گومز، سعید لطفی، شاهین خیری، مصطفی اکرامی و بسیاری دیگر برای چه به استقلال آمدند و به چه دلیل رفتند برای خیلی ها روشن نیست، حتی کسی نمی تواند توضیح دهد که دلیل رفتن افرادی چون سامره، نیکبخت واحدی، نوازی(قبل از مراجعتش در این فصل) و... از استقلال چه بوده است. هرچند دلیل اش کاملاً مشخص باشد. تیم استقلال با هدایت او در سال اول مقام نایب قهرمانی را کسب کرد. در فصل دوم نیز نایب قهرمان شد اما در میانه فصل، زمان اختلافات او با سکوها بود. کسانی که با او رابطه نزدیکی داشتند در بازی با برق شیراز از فروردین 1384 علیه اش شعار دادند و اختلافات تا چند هفته ای ادامه داشت. پس از بازی با برق شیراز در ورزشگاه آزادی که به پیروزی میلی متری آبی ها ختم شد و حواشی بسیاری داشت خبرنگار نزدیک به قلعه نویی در ایران ورزشی نوشت؛ «... سپس در رختکن زمزمه شد که اینها پول گرفته بودند تا شعار بدهند، چون امیرخان جیره و مواجب آنها را قطع کرده است، شارژ شده بودند...» آیا امیر قلعه نویی جیره و مواجبی پرداخت می کرده که قطع کرده باشد؟ این سوالی بود که نتایج شفافی در پی داشت. بلافاصله حجازی و فتح الله زاده از سوی تیم قلعه نویی متهم شدند که به تماشاگران پول داده تا به قلعه نویی ناسزا بگویند، که ناصر حجازی در تاریخ 29/11/84 پاسخ داد؛ «من آدم کوچکی هستم؟ پول می دهم که معروف شوم؟ اگر دنبال این قضایا بودم بیشتر از اینها که دارم داشتم. طرف انگشت کوچک من در فوتبال نمی شود. ببینید چه ثروتی بهم زده است...» هر چند او نام کسی را به زبان نیاورد ولی همه می دانستند که منظور او کیست.
پل رسیدن به تیم ملی
پس از قهرمانی استقلال در فصل سوم حضور قلعه نویی، شانس بار دیگر به او رو کرد. مسابقات جام جهانی 2006 و خاتمه همکاری ایران با برانکو، شرایط تازه یی برای بالاتر رفتن قلعه نویی مهیا کرد. برای همه مشخص است که انتخاب امیر قلعه نویی، ماحصل خردجمعی نبود. این یک نظریه است؛ «آقای ل. با داریوش مصطفوی روابط حسنه یی داشت. او چند نفر را به مصطفوی پیشنهاد کرد که نفر آخر امیر قلعه نویی بود ولی مشخص است که امیر نفر مورد نظر آقای ل. است. وقتی افشین پیروانی سه بازی آخر تیم ملی را در صدا و سیما تفسیر می کند و بلافاصله پس از انتخاب قلعه نویی او وارد کادر فنی می شود برای من مسجل می شود که باند خانه ستارخان نقش غیرقابل انکاری در انتخاب امیر داشته.»
پرسش های بی پاسخ
این روزها امیر قلعه نویی شرایط بدی را تجربه می کند. دوست ندارد استقلال را  از دست بدهد ولی گویا مجبور است. فشار بیرونی علیه او هر روز بیشتر می شود. او همه حرف ها را به شوخی(....) تعبیر می کند و ترسی از وقایع پیرامونش ندارد. شاید یک روز او مجبور شود پاسخ دهد که انتخاب مسعود اقبالی به عنوان مربی استقلال و سپس حضور بر سر کلاس های مربیگری وی ربطی به هم داشته اند یا خیر، او امروز در مخمصه سختی گیر افتاده است، آیا روزی پاسخ خواهد داد که چرا پس از پایان جام حذفی سال 81 به شاهرخ خسروی زنگ زد و از او خواست سر تمرین تیم، او را تشویق کنند؟
با آمدن فتح الله زاده كه حالا از  آنچه سر ماجراهای قبلی اش با قلعه نویی داشته درس و تجربه گرفته دایره نفوذ قلعه نویی در استقلال تنگ و تنگتر می شود .
حالا شعاع منحنی رو به نزول بلند پروازیهای قلعه نویی به نتایج تیم ملی در جام ملتهای وابسته است! این منحنی نزولی در صورت موفقیت در جام ملتها می تواند به نقطه عطفی دیگر در زندگی اش بدل شود اما بیشتر كارشناسان حتی آقای "ل" از همان جمع بزرگان مطبوعات ورزشی خانه ستارخان هم  پیشبینی یك نقطه مینیمم برای این منحنی دارند.
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 14:54  توسط   | 

بخوانید از اخلاق حسنه مهناز افشار را که خیلی جالب است ... جدیده !!!

 

مهناز افشار : دل همدیگر را نشکنید



مهناز افشار خیلی زود در بین زنان بازیگر به شهرت رسید . اگر تا چند سال پیش کسی او را نمی شناخت " اما حالا همه او را می شناسند . در 21 خرداد ماه سال 1356 در تهران به دنیا امد " در محله های تهرانپارس " جامی و زعفرانیه بزرگ شد . دیپلم تجربی دارد و پس از ان چهار سال تدوین ویدئو خواند .



همچنین در موسسه غیر انتفاعی حنانه زیر نظر مجید فخرایی چهار سال تدوین را اموزش دید . می گوید : درسم در دبستان و راهنمایی خوب بود " اما سال اول دبیرستان کمی افت " سال دوم متوسط و از سال سوم با حضور دوستان درسخوانم به خودم امدم . او دوران کودکی اش شیطان بود (( من خیلی شیطنت می کردم " به دلیل شکمو بودن دوست داشتم بوفه دار مدرسه باشم . یکبار هم دو روز از مدرسه اخراج شدم چون از طبقه سوم با خاک انداز اشغالها را روی سر معلم ریختم . برای بازگشتن به مدرسه " پدرم مجبور شد تعهد بدهد . )) افشار به ورزش هم علاقه مند است . (( ورزش های انفرادی را دوست دارم . هم اسکی می کنم هم شنا . در بین ورزش های گروهی و تیمی هم والیبال را بیشتر از بقیه رشته ها دوست دارم . )) و در ادامه می گوید : (( از بازی های کامپیوتری خیلی خوشم می اید " به خصوص بازی دزد و پلیس را .



وی می گوید : (( من عاشق تزیینات منزل هستم و دوست دارم هر چند یکبار فضای جدیدی برای خودم درست کنم )) افشار مانند هر کدبانوی ایرانی دستپخت خوبی دارد می گوید : لوبیا پلو و ماکارونی را خیلی خوب می پزد .



افشار بدترین خاطره زندگی اش را مرگ پدرش می داند که سه سال پیش به رحمت خدا رفتند .



افشار گاهی اوقات فوتبال تماشا می کند " به خصوص لیگ انگلیس و ایتالیا را و در بین تیم های ملی برزیل را خیلی دوست دارد . می گوید : بدم نمی اید بعضی از دیدارهای خارجی را ببینم . انتخاب ان بستگی به حساسیت بازی و هیجان عمومی امثریت مردم دارد . از دیدن بازی های تیم ملی فوتبال کشورم هم خوشحال می شوم و بازی های ان را پیگیری می کنم " پس از پیروزی ایران مقابل استرالیا در اذرماه سال 1376 گریه ام گرفت .



می گوید : یکی از برادرانش پرسپولیسی و دیگری استقلالی است . شاید برایتان جالب باشد که قبل از اغاز دیدارهای جام جهانی 2006 مهناز افشار در گفتگو با خبر ورزشی گفته بود که یا ایتالیا قهرمان می شود و یا فرانسه ..... فکر می کنید مهناز افشار چه جور ادمی است بخوانید : (( ادمی با میلیون صفت خوب و بد " ولی اگر حمل بر خودخواهی نباشد خونگرم " بسیار رفیق با دوستانش " تا جایی که در توانش باشد محبت می کند " توقع محبت ندارد " تا زمانی که کسی اذیتش نکند و به اصطلاح پا روی دمش نگذارد " مشکلی با هیچ کس نخواهد داشت " به قول دوستانش پر انرژی است " خوش قول هر چند زمام بی حوصلگی کمی بد قول می شود و دوستدار خانواده اش که باید به خاطر همه محبت ها و کمک هایی که به مهناز افشار کرده اند از انها تشکر کنم .)) افشار می گوید : دوست دارم هیچ ادمی دل هیچ کس را نشکند حال چه روابط پدر و مادر با فرزندان باشد " چه روابط عاشقانه و چه روابط بین دوستان .
+ نوشته شده در  شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 2:43  توسط (مدیران وبلاگ)  |