پسري بنام كنراد در يك خانواده هشت نفري دومين فرزند بود و نخستين پسر ؛ پدرش فردي فعال و پرانرژي و نشاط بود و همزمان يك فروشگاه مواد غذائي دائر كرده بود ورئيس پست خانه شهرشان بود و خريد و فروش دام ميكرد و مالك يك پمپ بنزين و داروخانه و اسطبل اسب بود ؛ مادرش نيز بخاطر گرفتاري پدر به روح فرزندان ايمان و احترام و عشق به حقيقت را دميد و خانواده شادمان و درستكاري بودند و پدر دوباره دست به كاري زد و معدن ذغال سنگ خريد ولي يكدفعه بحران اقتصادي باعث نابساماني شد و قيمتها بشدت تنزل يافت و بسيار متضرر و پريشان حال گرديد و ورشكستگي خود را اعلام نمود و به خانواده خود گفت كه : هراس به دل راه ندهند كه قبلا نيز اين طعم را چشيده است و با خانواده خود در جهت امرار معاش مشورت نمود و كنراد كه در آغار پيمودن راهي بزرگ بود پيشنهادي داد :
« به نظر من ميبايست پنج اطاق خانه را تبديل به يك هتل كنيم و اين شهر نيازمند اين مكان است و شايد كسي در اوايل به ما مراجعه نكند ولي بزودي اين خبر در همه جا پخش ميشود ومادر و خواهر آشپزي ميكنند و..... » .
خبر گشايش همه جا پخش شد و...........كنراد مابقی راه را با موفقیت ادامه داد و سپس به خريد و فروش املاك مشغول شد و در معدن طلا سرمايه گذاري كرد و در سن 23 سالگي نماينده مجلس شد و در 27 سالگي معاون بانك شد و سپس كار پرداز ارتش هم شد و سپس بانكي خصوصي را با سرمايه خود تاسيس كرد و هتل هايي را پي در پي خريداري و راه اندازي ميكرد و ديگر او امپراطوري شده بود و سپس در سال 1965 تاثير ژرفي بر صنعت هتلداري گذاشت و و داراي ۱۶۰هتل در 19 كشور جهان گرديد و به بياني ديگر كنراد داراي 40 هزار اطاق و 400 هزار كارمند و كارگر داشت و كنراد هيلتون قطب هتلداري جهان بود.








یک زن آمریکایی خطاب به زنان لبنانی آورده است: آنکه مظلوم واقع شده، ما زنان آمریکایی هستیم؛ بردگانی که ارزشمان تنزل یافته است.

